رابطه ها

ابهامِ پشتِ وسوسه را رو نمیکنند
اینها هوای عاطفه را بو نمیکنند

اینها که از نگاهی تو دیوانه میشوند
فردا به حفظِ رابطه ها خُو نمیکنند

حتاَ به نامِ عاطفه های غریبِ شان
یک شاخه از ترانه به گیسو نمیکنند

هم سایه میشوند به تنِ هر کنارَباد
سالها به خوابوعده که پهلو نمیکنند

اینهابرای قلبِ بزرگ تو کوچک اند
یک شمه از شکوهء ترا کو نمیکنند

اینها زلالِ چشمه ی تن می مَکند مگر
از تو صَلای بُوسه به جادو نمیکنند

چون باد میپرند و به گَرداب می چرند
یک گرد ز شانه های تو آنسو نمیکنند

بی من به نذر واژه برو و جنون بخوان
بین شیشه لیلی ها چی هیاهو نمیکنند؟

Friday, October-23-09

.................

عطش 

سرگرمِ زندگیست کسی با خیالِ تو

درگیر و دار مزدحمِ ماه و سالِ تو

 

بشگفته میشود چو پروانه های نور

در جعبه های منحنی بی مجالِ تو

 

درجعبه های کوچک پرانحنای گیج

در قطع و وصل رابطه های محالِ تو

 

حتا به روی ساعت دیواری می تپد

چون نقطه نقطه های جواب اش سوالِ تو

 

سرگرمِ زندگی، کسی مانده درعطش

با سالهای گمشده در دستِ حالِ تو

 

محتاج مانده است به هوای بدون سقف

دریک مسیر بسته  به دنبالِ بالِ تو

.......................

 

شاید برون رود ز خیال اش، گمان مبر!
بر دوش ذهن وهوش کسیست انتقال تو

 

........................   

‏09‏/نوامبر‏/18 

......................... 

هوشدار  

پرنده! سیم خاردار است مقابل

هوا مسموم و بیماراست مقابل

 

پرنده!زخم بالهایت چپ و راست

شکاری نیمچه بیداراست مقابل

 

پرنده! نام شب پرواز آبییست

سر پرچال به دیواراست مقابل

 

به خواب خوابهایت گر قفس نیست
گلوله مردم آزار است مقابل

  

پرنده! هی پرنده، هی نفس بال

تپیدن جنگ آمار است مقابل

 

تپیدن یک یک و دو،دو،دو چهار

دم آخر به ناچاراست مقابل

 

پرنده! سرنوشت ات صد رقم غم

سر بالت  دُمِ دار است مقابل

...........

اگرچه در دو بالت یک نفس نیست
 پرنده! جنگ کوکنار است مقابل

 

Sunday, October-25-09

..............................................