|
درس های جنگ
شوروی در افغانستان برای ایالات متحاده امریکا
Foreign
Affairs
برگردان
دیدگاه
http://www.foreignaffairs.com/node/65674#
آیا اتحاد شوروی در جنگ در افغانستان امکان
پیروزی داشت؟ امروز پیروزی مجاهدین ضد شوروی
را با چوکات های پیروزی غرب در جنگ سرد تعیین
می کنند. تصور اینکه امکان یک نتیجه دیگر
نیز وجود داشته باشد، یعنی آنچی را که ایالات
متحده امریکا می باید از تجربه شوروی بیاموزد،
کمی بحث برانگیز است. برای اینکه «گورستان
امپراتوری ها»، با همه غم انگیزی آن، شکست را
بالای امریکایی ها تحمیل نکند، باید نظامیان
آن کشور تاریخ را به دقت آموخته و ببینند که
شوروی ها در جنگ ده ساله افغانستان تقریبا
پیروز شده بودند.
البته میان جنگ شوروی ها در دهه 1980 و اقدام
نظامی کنونی تحت رهبری ایالات متحده امریکا
تفاوت های بنیادی وجود دارد. نخست اینکه اتحاد
شوروی در افغانستان مداخله نمود تا رژیم
کمونیستی را، که موجودیت آن در نتیجه افزایش
مخالفین متأثر از ریفورم های اجتماعی در معرض
خطر قرار گرفته بود، نجات دهد. در تفاوت با
شوروی ها و رژیم تحت حمایه آنها، ایالات متحده
امریکا علاقمند آن نیست تا به کمک زور و تشدد
رفع حجاب را بر زنان افغان تحمیل کند؛ تعداد
زیاد از ملا ها در حال مقاومت در برابر
سیکولاریزاسیون را تیرباران نماید؛ و یا هم
عادات سیاسی و اجتماعی افغانها را از پیش
برنامه ریزی کند. به جای آن، واشنگتن وظیفه
محدودی را در برابر خویش قرار داده است: یعنی
تضمین این مسأله که افغانستان بار دیگر محل
پذیرش افراطی هاییکه بخواهند بر غرب تهاجم
نمایند، نخواهد شد.
دوم، اردوی شوروی آماده بود تا جنگ تمام عیار
را در افغانستان به پیش ببرد: در نتیجه تلفات
بزرگ جانی و مالی را متحمل گردید که همزمان
مسوولیت تشدد علیه مردم افغانستان را دارد.
امروز هیچ یک از فرماندهندگان امریکایی آماده
نیستند تا چنین جنگی را در افغانستان به پیش
برند. نیرو های مسلح امریکا میداند که به خاک
برابر ساختن کشور معنای صلح را نمیدهد و این
راه درست مبارزه با اغتشاشیون نیست.
ولی نباید تجربه شوروی را کاملا مردود شمرد.
زمانیکه عساکر شوروی در فبروری 1989 از
افغانستان خارج شدند، بسیاری ها در ایالات
متحده امریکا انتظار داشتند که مجاهدین حکومت
طرفدار ماسکو در کابل را به زودی سرنگون سازد.
این آرزو تحقق نیافت. رژیم تحت رهبری نجیب
الله ، که توسط ماسکو بر اریکه قدرت نشانده
شده بود، کنترولش را بر کشور حفظ نمود. پس از
مدتی معلوم گردید، ماسکو موفقانه حکومت و
اردوی را در افغانستان باقی گذاشته است، که
توانایی حفظ بقا را پس از خروج عساکر شوروی
دارا می باشد.
حکومت نجیب الله توانست زنده باقی بماند، زیرا
نجیب الله بیهودگی ستراتیژی شوروی در
افغانستان را درک نمود. او پی برد که افغانها
نمیخواهند برای شوروی ها بجنگند و یا قربانی
بدهند. همزمان او دانست، که افغان ها حاضر به
تعاون با حکومت در حالتی اند، هرگاه حکومت از
منافع محلی و عشیره یی آنها دفاع نماید.
نجیب الله به رهبران محلی ـ از جمله فرماندهان
پیشین مجاهدین ـ اجازه داده تا گروه های دفاع
خودی [مردمی] به وجود آورند و به اردوی ملی
بپیوندند، اما نتایج معکوس به بار آورد. یکی
از این گروه های دارای کارنامه موفقیت آمیز
برای رژیم، عبارت از شبه نظامیان ازبک تحت
رهبری عبدالرشید دوستم ـ به نام فرقه 53 اردوی
افغانستان ـ بود.
خروج عساکر شوروی («بیگانگان») باعث تضعیف
روابط میان گروه های مختلف مجاهدین گردید.
حکومت نجیب الله از تعارضات و اختلافات عدیده
و قدیمی مخالفین استفاده نمود و با حاتم بخشی
های بزرگ به خرید آنها مبادرت ورزید تا
گروه های جنگجو را ازقطعه زمین های شان رانده
و سپس از ثمره یی آن به نفع خویش استفاده
نماید. همزمان اتحاد شوروی ، به گسیل تسلیحات،
مواد ارتزاقی و نفتی به نجیب الله، که به
نیرو های وی برتری در نبرد میداد، ادامه داد
. مدرنترین جنگنده و صد ها راکت سکاد ساخت
شوروی در خدمت تسلیحات اردوی افغانستان قرار
گرفت.
حکومت کابل از یک عده برنامه های رادیکال و
انجنیری های اجتماعی، که توسط حکومت های پیشین
کمونیستی به پیش برده می شد، دست برداشت. از
ایدئولوژی کمونیستی دوری گزید و اسلام را به
حیث دین دولتی پذیرا شده و کوشید تا تعداد
زیاد از ملا ها را در خدمت دولت بگیرد.
و بالآخره، نجیب الله به ایجاد یک شبکه
اجتماعی قیمومیت [تعاونی ها] مبادرت ورزید، که
حکومت از طریق آن یاری های گسترده دریافتی
از جانب اتحاد شوروی را عرضه می نمود. به
ویژه حکومت به یاری عقد معامله ها با ریش
سفیدان محلی، که به مجاهدین اجازه نمیدادند تا
به کالا های وارداتی از اتحاد شوروی حمله
نمایند، توانست شاهراه سالنگ را به حیث یگانه
راه حیاطی برای کابل باز نگهدارد.
خلاصه، نجیب الله رسم و آئین را که از بوته
زمان گذشته بود، با هنر افغانی رهبری دولت
مورد استفاده قرار داد. او تجلی گونه یی
کمونیستی حکومت محمد نادرشاه بود. هم شاه و هم
نجیب الله کوشیدند تا مدرنیزاسیون کشور را با
آرامی، بدون تحمیل آن از بالا، تحقق بخشند.
آنها کوشیدند تا با منافع محلی مصالحه نمود و
از تکنولوژی «تفرقه بیانداز ـ و حکومت کن»،
برای ایجاد پراگندگی در میان مخالفین استفاده
نمایند. بدینگونه توجه خویش را به تقویت
اردوی دولتی و استخبارات متمرکز نمودند.
رژیم نجیب الله توانایی بقایایش را حین تهاجم
به شهر جلال آباد در سال 1989 از خود نشان
داد. ارچند مشاورین امریکایی و پاکستانی متیقن
بودند که بخش اعظم از اردوی افغانستان پا به
فرار میگذارند و حکومت نجیب الله به سرعت از
هم می پاشید؛ همزمان مجاهدین با محاسبه غلط از
توانایی های شان، خیلی زود مجبور به عقب نشینی
شدند. در عین زمان روحیه رزمی در میان عساکر
دولتی در مدارج عالی آن ارتقا نموده و
تلاشهای نجیب الله جهت نیل به ایقان رهبران
محلی برای حمایت از رژیم وی شروع به ثمر دهی
نمود.
مامورین ایالات متحده امریکا در آستانه سال
1989 شروع به پذیرفتن نمودند که نجیب الله
توانسته است توافقات چندی با بعضی از عناصر
مخالف انجام دهد. در گزارش های منحصر به فرد
استخبارات، دیگر حرفی در مورد بقای نجیب الله
برای چند هفته و چند ماه دیده نمی شد. در آگست
1989، در یک گزارش تحلیلی، «مک نیل» (MacNeil)
برای (Lehrer
News
Newshour)
به این نتیجگیری رسیده بود که :«دورنمای
پیروزی مکمل جنگ چریکی در افغانستان مفقود
گردیده است. این مسأله باعث می شود تا به
محاسبات مجاهدین و جانبداران غربی آنها
بازنگری صورت گیرد.»
شوروی ها و رژیم مورد اعتماد آنها در کابل به
این امید بسته بودند، خروج عساکر شوروی منجر
به امضای توافق خواهد شد، که در چوکات آن
پاکستان و ایالات متحده امریکا از تسلیح
مجاهدین دست خواهند برداشت. این مسأله تحقق
نیافت. مجاهدین در حدود 500 میلیون دالر کمک
دریافت می نمودند. ( ایالات متحده امریکا کمک
هایش را عملا در سال 1991قطع نمود ولی حمایت
های مالی پاکستان و عربستان سعودی کماکان
ادامه یافت.)
مضاف برآن، نجیب الله به زودی پی برد که هیچ
حکومتی در کابل نمی تواند خود را مصئون فکر
کند، تا توافق اسلام آباد را با خود نداشته
باشد. زمانیکه نجیب الله در سالهای 1980 رییس
دستگاه استخبارات بود، از تلاش ها جهت حکومت
سقوط پاکستان حمایت نموده و کوشید تا قیام
های را در ایالت بلوچستان دامن زند. ارچند
نمایندگان پاکستان افاده دادند که اعضای رژیم
کمونیستی می توانند در حکومت ائتلافی اشتراک
نمایند ولی مخالف باقی ماندن نجیب الله، همچو
یک خطر برای منافع خویش، در رأس قدرت کابل
بودند. افغانستان می بائیست توسط کسی که از
حمایت پاکستان برخوردار می بود، نه دست نشانده
شوروی، رهبری میگردید.
به موازات آنکه حملات مجاهدین سبب تضعیف جناح
های نجیب الله میگردید، استخبارات پاکستان
میکوشید تا نقاط ضعف در درون حکومت کابل را
تثبت نماید. پاکستان بالآخره به نقطه ضعف در
رهبری نجیب الله دست یافت: در مارچ 1990،
شهنواز تنی وزیر دفاع کوشید تا نجیب الله را
سقوط دهد. او با گلبدالدین حکمتیار، شخص مورد
علاقه پاکستان برای رهبری آینده افغانستان،
مشترکا عمل نمود. اگر چی کودتا به شکست مواجه
گردید، اما در عین حال نجیب الله را به شدت
ترساند. آن واقعه سبب ایجاد سؤ اعتماد نجیب
الله در برابر مردمان خارج حلقه وفادارانش
گردید. افرادی به مثل جنرال دوستم، که پشتون
تبار نبود، به خاطر سرنوشت آینده شان ناراحت
بودند و رهایی از خویش را محتمل میدانستند.
بعدا در دسامبر 1991، اتحاد شوروی «نفقه رسان»
نجیب الله ، که به وی امکان میداد تا وفاداری
سران اقوام را بخرد، سقوط نمود. پس از آن یک
سلسله گسست و فرار ها صورت گرفت که بزرگترین
آن جدایی دوستم در بهار 1992 از نجیب و
پیوستن به احمدشاه مسعود جهت پیشگیری از
پیروزی حکمتیار بود. در نهایت، این تغییر
مواضع سبب تغییر در تناسب قوا گردید. فقط این
مسأله و نه برتری تاکتیکی و یا محبوبیت
مجاهدین سبب سقوط حکومت نجیب الله گردید.
ثبات آغازین حکومت نجیب الله نشان میدهد که
افغانها، هرگاه حضور خارجیان در کشور شان
کمرنگ شود، می توانند مسوولیت مقدرات خویش را
خود بدست گیرند. اما این مأمول زمانی قابل
تحقق میگردد، هرگاه حامی خارجی آماده باشد تا
نیرو های افغانی را حمایت و تجهیز کند. حکومت
مرکزی کابل زمانی نیرومند بوده می تواند هرگاه
ولایات را با بخشش ها تطمیع نماید و نه برعکس
از آن ها مالیات جمعآوری کند. ولی کسی باید
برای این بخشش ها پول بدهد.بریتانیای کبیر در
قرن 19 با استفاده از خزانه هند به حاتم بخشی
برای کابل دست میزد و اتحاد شوروی اینکار را
در قرن 20 با گسیل میلیارد ها روبل به
افغانستان انجام میداد. آیا امروز واشنگتن
آماده است تا چنین نقشی را ایفا نماید؟
سقوط نجیب الله به یاد آورنده اینست که سرنوشت
حکومت کابل با رویداد های پاکستان در ارتباط
تنگاتنگ می باشد. (نجیب الله در افغانستان
باقی ماند و در سال 1996 توسط طالبان به قتل
رسید.) هرقدر نجیب الله کوشید راه سازش و
مذاکره با مخالفین خویش باز کند، به همان
اندازه به دشمنان قوی در پاکستان برخورد
نمود که از پناه گاه ها و حمایت های مالی،
تسلیحاتی و عقب جبهه آنکشور سود می جستند.
بدینگونه ایالات متحده امریکا باید بعضی پرسش
های اصولی از خود نماید و آن اینکه آیا رییس
جمهور کرزی یک ببرک کارمل دیگری است، که
اتحادشوروی ترجیح میداد وی را به حیث رهبر
افغانستان ببیند ولی نتوانست یک رژیم خودحامی
را پدید آورد تا زمینه برگشت خارجی ها را
فراهم سازد؟ بیانیه چندی پیش کرزی مبنی بر
اینکه افغانستان ضرورت دارد تا بعد از 5 سال
آینده امنیتی خویش را به دست گرفته ولی به
یاری 15 ساله ایالات متحده امریکا نیازمند است،
به مشکل می تواند اعتماد امریکایی ها را به
خود جلب کند.
یک موضوع دیگر نیز نامعلوم باقی می ماند و آن
اینکه آیا حکومت افغانستان موفق خواهد شد تا
یک رهبر پشتونی جستجو نماید، که حمایت کافی
غیر پشتون تبار ها را با خود داشته و بتواند
یک دولت مرکزی دوامدار را سازمان دهد. آنچی
مورد ناراحتی است اینکه کرزی هنوز نامهای
کابینه جدید را اعلان نه نموده است ـ [این
مقاله کمی پیش از اعلان لیست کابینه نگاشته
شده بود. ـ دیدگاه] ارچند حکومت اوباما امید
به بهبودی دارد، ولی ضرورت دارد تا از خویش
بپرسد، آیا آن حکومت نجیب الله خود را در
اختیار دارد، که در انتظار فرا رسیدن زمان
معین است. اگر آری، اکنون زمان آن فرا رسیده
است تا وی وارد کارزار ساخته شود.
|