خشونت اجتماعی

صالحه وهاب واصل

هموطنان عزیز،

نخست از همه احترامات نهایتم را خدمت تک تک شما عزیزان می رسانم، که از ممالک مختلف اروپا، فرسنگ ها فاصله های دور و بسا طولانی را طی کرده درین غربت سرا با قلوب پُر از عشق و محبت و سرا پا احساس همدردی و همصدائی قدم رنجه نموده و برای تأئید، همدلی،همنوائی، تأکید و همبستگی در دفاع از حقوق زن و رفع خشونت  علیه زنان و به طور اخص زن افغان تشریف آورده اید.

ثانیأ همانگونه که همۀ شما آگاهی دارید تجمع امروزی ما که مشتمل از تعداد کثیری از هموطنان آگاه, با درک  و انسان دوست جامعۀ افغانی ما در بیرون از مرز میباشد, طوری تنظیم گردیده تا بتوانیم راه های بیرون رفت ازین آفت خانمان سوز و این مرض مضحک و لادرمان را از طریق تبادل افکار و پیشنهادات مدبرانه و مبتکرانۀ خویش جستجو کرده و با در نظر داشت شرایط فعلی افغانستان ( از نظر حقوقی،قانونی، مذهبی، اجتماعی و کلتوری ) و همچنان شرایط زیست و سطح فکری زنان در شهر ها، روستا ها  و قصبات افغانستان  به آن جامۀ عمل بپوشانیم .

خشونت : این عمل لعین انسانی , این معنی قبیح و نا پدرام در این مأمن خلقت خداوندی, که معانی ناگوار و منحوسی همگون( ستیزه، قذف و افتراء، ضرب و شتم، تجاوز جنسی، بد گرفتن زن در برابر کردار زشت مرد، در بند نکاح در آوردن دختر نابالغ، زنده به گور ساختن دختران نوزاد، لوم و لت وکوب، استفاده از زور، توهین و تحقیر، آتش سوزی، زخم زدن ) و صد ها عمل مستبدانۀ دیگری که توسط تعداد هنگفتی از اشخاص وضیع، نا کس و فروتن  با وقاحت تمام به نوع نهایت بی شرمانه و خارج از دایرۀ انسانیت همه روزه در برابر خواهران ستم کشیدۀ ما صورت می گیرد و این طبقۀ مظلوم و متحصن سالیان متوالیست که در ادوار مختلفۀ تاریخی مکفوف با این دیو گزان می جنگند و دست و پنجه نرم میکنند .

خشونت در ممالک عقب ماندۀ جهان سوم  که بد بختانه افغانستان هم مشمول این کتگوری میگردد از بدو تولد با زن پا به جهان گذاشته، آرام آرام با گذشت زمان با او نشو نما می نماید و بالاخره پنجه های آهنین این حیوان درنده و وحشت افزا آنقدر گلوی این مخلوقات ظریف و معصوم را میفشارد و آنقدر در آتش هاویۀ بی دیوار میسوزاندش که دیگر تاب تحملش را از دست داده خویشتن را تسلیم به مرگ و نابودی میسازد.

خشونت در برابر زن مندور افغان یک جهت نداشته با روند متفرقه  در زندگی روزمرۀ زن عملی میگردد که در مجموع میتوانیم از محیط خانه آغاز کرده،  قدم خویش را الی مسائل قانونی، مذهبی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی حتی فرهنگی و هنری فرا تر گذاریم.

خشونت آن کلمۀ مکروه و نکوهیده ایست که صحبت های متداوم سالیانۀ ما هم با گروه ها و طبقات مختلف منوران ، ادیبان ، روشندلان و عالمان کفاف و دلیلی برای بیرون رفت از آن بوده نمی  تواند باشد.

به نظر من به جای صحبت در مورد خشونت سزاوار تر خواهد بود تا  صحبت در مورد دلایل ایجاد و بروز خشونت و راه های بیرون رفت از آن صورت گیرد تا باشد که با عملی کردن ، راه های حل به شکل گروهی و دسته جمعی به نوعی از انحا , نخست از شدت این اعمال مستبدانه بکاهیم و بعد به مرور زمان، بنیاد و اساس آنرا ریشه کن سازیم.

 من با تأئید از مطالب ، نظریات و گفتگو های اشخاص و افراد مختلفی که در ارتباط با دلایل خشونت مطالعه و بررسی نموده ام بروز و شدت گرفتن خشونت را در عوامل زیاد و مختلفی می دانم که از آن جمله شماری چندی از مهمترین و پر اثر ترین آنان را درین جا نام میبرم:

ـ نداشتن سواد و یا سطح بسیار پائین تحصیلات،

ـ نداشتن آگاهی کافی  از حقوق خود شان و از حق انسان،

ـ نداشتن اعتماد به نفس،  

ـ ضعف شخصیتی،

ـ بعض از امراض عصبی و جسمانی،

ـ تربیه و اخلاق فامیلی،

 ـ اعتیاد و وابستگی به مواد مخدر،

ـ محتاج بودن به اعاشه و اباطه مرد،

کمبود داشتن ( مثلا زنی که نمی تواند صاحب طفل شود).

 در شرایط فعلی افغانستان  دلایل بالا از عمده ترین علل بروز خشونت علیه زنان  به شمار میرود که برای جلو گیری و نابودی این خشونت ها ما به شکل مقدماتی و عملکرد گروهی به بعضی اقدامات ضرورت داریم.

 چندی قبل گفتگوی بسیار وسیع با بانوی فرهیخته و فرهنگی شناخته شدۀ جامعۀ افغانی ما در آلمان محترمه نجیبه جان هوتکی درین ارتباط  داشتم که در لا بلای صحبت های مان همچنان سوالاتی مطرح بحث قرار گرفت که ایشان از نظر من راه های بیرون رفت از ابعاد مختلفۀ خشونت را پرسیدند که چه میتواند باشد.

تا جائیکه من درین مدت 17 سالۀ مهاجرتم در عالم بیوطنی درین دیار بیگانه،  اجتماع کاری و و محیطی ام آموخته بودم چنین توضیح دادم که فشردۀ آنرا خدمت شما عزیزان حاضر محفل  پیشکش مینمایم:

* اگر تاریخ راعمیقأ  مطالعه و بررسی کنیم در ادوار مختلفۀ تاریخی زنان مبارز،  نهضت طلب و آزادی خواه یکی بعد دیکر برای دفاع از حق زن و مبارزه در برابر این نابرابری های خشونت آمیزمحیطی جامعه در ممالک مختلف جهان قد الم کرده اند که بد بختانه اکثر این زنان با درایت و مبارز در اثر نداشتن پشتیبانی  های امنیتی دولت جان های شیرین شان را درین عرصه از دست داده و نام های شان را با خط زرین ثبت جراید تاریخ ساخته اند.

  نظر اندازی دقیق در گذشته زن، ما را رهنمود آنست که زن همیشه قربانی قوانین، اصولات، رسوم و رواجهای ضد مذهبی و شرعیتی و تعصبات کلتوری ننگ و ناموس و غیرت در جوامع مرد سالاری بوده و این خشونت ها بالاخره شکل قانونی را به خود گرفته که با تقویت فریبمندانه و با استفاده از نام اسلام و مذهب به شکل قانون رسمی تصویب شده، بالای زنان تطبیق میگردد.  بصراحت و وضاحت گفته میتوانم که نابودی و ازبین بردن کلی این خشونت ها توسط یک گروپ کوچکی که در اقلیت قرار دارد هرگز ممکن بوده نمیتواند ؛ اما راه های بیرون رفت ازین معضلۀ تباه کننده به کمک این گروپ و فعالیت های خستگی نا پذیر شان حتما و صد در صد ممکن است .

به نظر من برای حاکم شدن بر این خشونت ها و جلو گیری از پشرفت این بد بختی که روز تا روز مانند مکروب کشندۀ گسترده شده و هنوز هم مضحک تر میگردد،  ما به کمک و همکاری مطمئن مراجع و لایحه های مختلف دولتی و ارگان های کمکی غیر دولتی  ضرورت داریم ، که این مرام ما با به راه اندازی یک پروژه کاری پی گیرانه و یک پلان وسیع و همه جانبۀ ایکه توسط یک گروپ اختصاصی و با تعلُم  درین راه سازماندهی شده باشد، میتواند جامۀ عمل بپوشد. طور مثال دولت افغانستان باید به مثابۀ  یک ارگان با صلاحیت با ایجاد یک وزارتخانه و یا تأسیس شورای زنان، تمویل کنندۀ  کمک های اقتصادی و امنیتی برای این پروژۀ کاری باشد تا در صورت بمیان آمدن بعضی از مشکلات چه اقتصادی و چه غیر اقتصادی این گروپ به این ارگان دولتی راجع شده بتوانند.

* یک گروپ  مشورتی از زنان و شاید هم مردان روشن فکر و تحصیل کردۀ ایکه درین عرصه از دانش و تجربیات کافی بر خوردار باشند ضرورت است  که در مناطق و محلات مختلفه با تأسیس و مستقر ساختن دفاترمشاورتی، ارتباطات فردی و خصوصی و مستقیم با خانواده ها خا صتأ زنان خانواده گرفته، کوشش به کسب اعتماد خانواده ها کنند تا با ایجاد اعتماد و باور درآنها ها بتوانند به مشکلات زنان از زبان خود شان گوش داده  مشوره های لازم به ایشان دهند و درعملی ساختن این مشورت ها در زندگی روزمرۀ شان به آنها کمک لازم و بهینه بکنند

* ایجاد کورس های سواد آموزی دولتی و شخصی رایگان برای خانم های که نظر به کبر سن ، شمولیت شان در مکاتب  دشواری ها را برایشان در قبال دارد، یک امر حتمی در مؤفقیت و به کرسی نشاندن این پروژه به شمار میرود؛  زیرا همانگونه که همۀ ما و شما آگاهی داریم داشتن سواد و آگاهی یکی از عمده ترین پدیده هایست که در پشرفت و رشد سطح فکری انسان و جامعه رول بسا مهمی را بازی میکند .  هر قدر سطح آگاهی   زنان بلند باشد به همان اندازه در اجتماع آگاهانه زندگی کرده با داشتن آگاهی لازم و مکالمات عاری از غضب و خشونت و عاری از بیچارگی های جهالت قادر به حل پرابلم های خانوادگی شان شده در تربیۀ اطفال شان نقش مثبت و آباد کننده را می توانند داشته باشند همچنانکه در شناخت خودشان و حق حقانی شان. برای تطبیق همچو پلان های آینده ساز، نتنها به بلندرفتن سطح آگاهی در طبقۀ اناث بلکه در طبقۀ  ذکور کشورهم ضرورت مبرم میرود, زیرا زن و مرد هردو جامعه سازو لازم و ملزوم همدیگراند .

 * موضوع مهم دیگری که قابل غور است و از نظر من در اگاهی زنان بیشتر از هر چیز اهمیت قابل ملاحظه دارد تحرکات و فعالیت های اجتماعی زنان است.  بدین معنی که زنان باید در اجتماع فعالانه درارتباط بوده  در محیط بیرون از خانه به اشتغال مصروفیت های حد اقل نیمه روزه بپردازند تا  بدین طریق در محیط کار علاوه بر گسترش ارتباطات اجتماعی شان  با دیگران,  از تجارب دیگران آموخته و مهمتر از همه در ازدیاد اعتماد به نفس شان حاکمیت کامل پیدا کنند و شما میدانید که اعتماد به نفس , خود اساس عمدۀ تکامل ذهنی و فکری انسان میباشد.

یک مسئلۀ که نباید فراموش شد اینست که در براه اندازی و تکامل  این هدف همکاری و خواست خود زنان شرط اول است. در خاتمه شعری دارم به ارتباط خشونت علیه زن  که درین شعر کوشش نهای خویش را به جرج داده ام تا همۀ آن احساساتی درونی را که من و هر کدام شما عزیزانی که همین فعلا با من زیر این سقف یکجا نشسته اید احساس میکنیم روی صفحۀ کاغذ در آورم که قضاوت را به شما عزیزان  میگذارم.

  زن افغان

ای  که  تابنده  تر  از ماه  درخشان  شدی ای  زن

قد بر  افراشتی  و گوهر و مر جان  شدی  ای  زن

   بِشـکســـتند  نه  بشـــگفته  شـــاخت  چو  بن گـــل

کودکی  بیش  نبودی  که  زن  خان  شدی  ای  زن

تو  که  خود  خالق  مردی  به  جهــــان  بعد  خداوند

خَم شدی, بنده شدی , گوش به  فرمان  شدی  ای زن

بَت  گرفتــــــــند  ترا   در  بـــــــدل    جرم    برادر

زآتش  ظلم  و ستم  سوختی  بریان   شدی   ای  زن

تا   که   زیبنده   شود   بستر   شاهی ز   وجودت

با  زر و زور رواننـــدۀ  کاخـــان   شدی  ای   زن

تو    کـــه  با  امر  خدا  دیده  بدنیـــــــا   بگشودی

زنده در گور به امر و نهی  مردان  شــدی  ای  زن

ای که از حسن و جمال  تو جهــان  رنگ  گرفتست

زجر تیزاب به  رخ برده  چه داغـان  شدی ای زن

تــــا  رمق   بود  ترا  زرۀ   بیشــت   نشـــــمردنـد

مُردی  و  نا مور و  شهرۀ  دوران  شــدی  ای   زن

هر قــــــدر مینــــگرم  بوده ئی  در بــــند اســـارت

روز ها با غم خود دسـت  و گریبان  بودی  ای زن

ای زن, ای  خواهر و ای مـــادر و معشوق  و مُعلم

عشق گشتی و به خون و رگ هر جان شــدی ای زن

گریه می گـــــیردم آخـــر که چرا در همه عمــــرت

بی نصیب از حق آذادی ئی انســــان شـــدی ای زن

لذت  عشـــق   تو « واهِــب » بِخرد   در بدل   جان

زآنکه در سینۀ او حسرت و ارمان  شدی  ای  زن

25- 11-2008 هالند