Home    Archive    Contact    Links    update
 
 

 

پایان مضحکه ی انتخابات

 و تداوم توهین به شعور مردم افغانستان

نادیه فضل

پس از ماه ها تنش و درگیری های لفظی در باب انتخابات افغانستان، سرانجام این نمایشنامه ی تراژیدی مضحک پایان یافت.

با آنکه در ادامه ی مبارزات انتخاباتی و طرح های نامزد های این انتخابات، تصویر درد انگیز و خجالت آوری از افغانستان به نمایش گذاشته شد، ولی گزینش و اعلام رییس حکومت در افغانستان، آنهم به این سرعت برق آسا، پس از چانه زنی های طولانی گواه براینست که مردم افغانستان بازهم قربانی و باج پرداز وقاحت تلخی اند، که از زمانه ها دامن گیر این خطه است.

یادم هست؛ زمانی که رییس جمهور کرزی به روز هفتم ماه جولای سال 2003،  برای پاکستانی ها با این بیت تیغ  و دندان نشان داد:

"گرندانی غیرت افغانی ام/چون به میدان آمدی میدانی ام."

... و فردای همان روز معترضین و تظاهر کننده گان هموطن خودش در برابر پاکستان را، چند تا اوباش خطاب نمود...

اما تماشای چهره بیچاره و رنگ پریده ی وی به روز سه شنبه بیستم ماه اکتوبر سال روان میلادی، در کنار جان کری سناتور امریکایی و قبول رفتن به دور دوم انتخابات، یکبار دیگر نشان داد که غیرت افغانی وی یعنی چه؟

اکنون قرار شد همین" مرد با غیرت افغانی " برای شاید سی سال دیگر فرمانروای کابل باقی بماند زیرا به قول خودش "ایلا دادنی نیست" و مهره  هایش را زیر پوشش قانون اساسی ناقص، روی تخته ی دولت از اینجا به آنجا بگذارد و بازی بر استخوانهای پوسیده ی مردم درد دیده ی افغانستان را با شادی ادامه دهد.

اما بازی با کلمات و استفاده ی نا بجا از واژه ها، این بار نخسیتن نیست که در دَور زمامداری جناب ایشان زخم آنرا خورده ایم؛ بلکه ما از دیر ها تا کنون با کلماتی مثل غیرت، غرور و مغرور آشنا هستیم و در سالهای اخیر هم ترویج  واژه ی برخواسته از دامن دیموکراسی یعنی" انتخابات" ... کلماتی که هیچکدام آنها را نتوانستیم آنچنان ایکه مفهوم دارند احساس نماییم.

 شایدهم غیرت به زعم آنان همین است که دو دسته هرچه دربساط دارند را به حراج گذارند و حتی توان آنرا نداشته باشند که "شخصیت ثابت" حتی هم اگر دور از این مفاهیم باشد، را تبارز دهند.

افزون بر این، برگزاری دومین انتخابات در افغانستان همچنان زمینه ی خوبی شد برای استفاده ی همین کلمات که بار معنایی آن از دیر زمانی کاملأ کمرنگ شده و تنها کمیت استفاده از آن اوج گرفته و گسترش یافته است.

در ضمن کاربرد این گونه واژه ها  از ده ها سال، حتی نقش سرنوشت سازی را در میان مردم داشته است.

افغانستان را زمامداران با غیرت و مغروری اداره نموده اند و پیامد آن هم اینست که افغانستان به عنوان یکی  از جمله نادر کشور های جهان، بار بار در آتش جنگ های داخلی خاکستر شده است. همچنان در ادامه ی سی سال،  فقط تشدید جنگ، تبعیض نژادی و در نهایت شیوع بیماری طالبان را شاهد بوده است.

اما در جمع  واژه گانی که بیشتر از همه مورد استفاده دارند، کلمات غیرت و غرور است .

 آنچه که  فقر ناشی از نبود این مفاهیم را بیشتر، در ادامه ی انتخابات همه شاهد بودیم و اکنون هم برای سرنوشت  سرزمین مستقل افغانستان دیگران تصمیم گیر اند؛ نه آنهاییکه به غرور افغانی خویش میبالند.

واژه ی غرور که نبود آن  در رگ و ریشه ی زمامداران گذشته و کنونی افغانستان برای همه آشکار است را کمی به تحلیل می گیرم.

در مباحث بعدی دقتی بر واژه ی "غرور"  که در پیوند با واژه گانی مثل ؛ ملی، « غرور ملی»، افغانی، «غرور افغانی»، مردم،« مردم مغرور» و...کاربرد دارد، خواهم کرد و اینکه  که  تا چه حدی واقعأ این مفاهیم در باب آنهاییکه  بر این امر ادعا دارند، صدق میکند.

و اما...

در فرهنگ معین غرور برعلاوه ی دیگر مفاهیم  به " به خود بالیدن" معنی میشود .

دهخدا نیز تکبر و فریفتگی را یکی از معانی غرور میداند.

ولی آیا با توجه به گذشته های تاریخ افغانستان ووضعیت سالهای اخیر، جایی برآن باقی می ماند تا زمامداران افغانستان از غرور ومخصوصأ غیرت بگویند ؟

اما اگر از بار معنایی این واژه عبوری نماییم و بر مفهوم حسی آن دقتی نماییم، غرور زمانی میتواند در شخص تبارز نماید که وی دستآوردی داشته باشد ، کسب شده از عرق جبین خودش.

 غرور همچنان میتواند به گونه ی منفی، ناپسند و کاذب ظاهر شود و به گونه ی حس خود بزرگ بینی و برتری جویی در وجود فرد ریشه نماید.

  در برابر، اگر فرد با اتکاء به  کارکرد های خویش باورمند بدان گردد که کنش های وی رنگ دیگری دارد و متفاوت  است از دیگران،  احساس غرور  مثبت به گونه ی یک ارزش تبارز میکند و آیینه ی میشود دربرابر اعمال انسان .

بنابرین زمانیکه شخص عملی را انجام میدهد که هم برای خودش و هم در پیرامونش اهمیت خاصی دارد، میتواند به صراحت هم ادعا نماید که من به خودم افتخار می نمایم.

 ولی غرور کاذب زمانی پررنگ تر جلوه مینماید که فرد در سایه دیگران از پریدن بگوید  و از نام و نشان دیگران آب بخورد.

اگر به مفاهیم دیگری مثل ترس، اندوه، شادی، نفرت و چنین واژه گانی دقت نماییم میشود گفت که اینها تا حدی در ذات شخص وجود دارند و کمتر اتفاق میافتد، که در فرد پرورش یافته باشد. ولی حس غرور افزون بر اینکه میتواند ذاتی باشد، همچنان حس ایست که میتوان در تربیت فرد آنرا در وی بیشتر رشد داد.

 امادر افغانستان پدیده ی غرور، بیشتر از همه رنگ پریده دارد.

 زیرا آنچه به عنوان غرور در میان شمار زیادی از زمامداران مفهوم شده است، غیر از آنچه است که غرور در واقعیت امر معنی میدهد.

غیرت و غرور بر علاوه اینکه در افغانستان مفهوم اصلی اشرا باخته است، همچنان  به گونه ی یک بیماری کشنده ی خود برتر بینی مبدل شده است،  که در نهایت همین  غرورکاذب  سبب ویرانی ارزش های زیادی به ویژه توسط سلسله داران قدرت در این کشور گردیده است.

اگر به روند انتخابات افغانستان تا اعلام نهایی رییس حکومت این کشور دقت نماییم، همچنان میبینیم که   تقلب و دروغ نیز زمینه ی میشود برای کسب دست آوردی در اجتماع و چنین دست آوردی نیز یکی از عواملی میشود برای ادعای مغرور بودن ، زیرا دست کم جرأت تقلب و اتکاء به دروغ را نیز همه ندارند.

 بنابرین جا دارد که شخص بازهم ترانه سر دهد که:

"گر ندانی غیرت افغانی ام/چون به میدان آمدی میدانی ام..."

خلاف آنچه که  حافظ بزرگ میفرماید:

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دارالسلام رفت.

در باب مفهوم غرور ضرب المثل آلمانیست به اینگونه که : "غرور را انسان به رایگان بدست میاورد ولی نان را باید خرید. "

ویا به قول کریستیان فریدریش هیبیل: "به اندازه بزرگی انسان غرورش کوچکتر است. "

 تالموند به این باور است که "غرور پوششیست بر اشتباهات فرد. "

بینیامین فرانکلین یکی از رؤسای جمهور ایالات متحده ی  امریکا در سده نوزدهم میگوید:

"غرور با فراوانی صبحانه میخورد،  با فقر غذای چاشتش را   و با افتضاح و بی آبرویی نان شب اشرا. "

بنابرین  فکر میکنم که  غرور در افغانستان نیز نان شبش را میخورد.

و به این باورم که غرور کاذب شباهت به داشتن گدام های از پول جعلی دارد.

باید افزود اینکه؛ برگ های  تاریخ افغانستان سراسر از کارنامه های مردان مغروریست که دزدیده اند، سربریده اند، چشم کشیده اند و بعد هم بابا لقب یافته اند.

با آنهم کمتر کسی در افغانستان است که با غرور افغانی خودش را ملبس نداند.

اما با توجه به اینکه  که در سطح جهانی پیروزی رییس حکومت افغانستان را سران ممالک دیگر دنیا محتاطانه و با خودداری پذیرفتند، نکته ی که در زبان دیپلوماسی ناسزاترین پیام را گویاست، غرور را در کجا میتوان یافت؟

در نهایت پاسخ آنهاییکه سرانگشتان ایشان بریده شده است، گوش و بینی ایشان بریده شده است و آنهاییکه عزیزان خویش را از دست داده اند همین باید ؟

 

 www.nadiafazel.persianblog.ir