Home    Archive    Contact    Links    update
 

 

 

آخر خط ...

 

بیا دوباره خـزان است و برگـریزان است

بیا که در دل من های وهـوی توفان است

بیا که بی تـو به هم خـورده اند قافیه هــا

بیا که خواب غزل های من پریشـان است

دو سه غـزل که نوشتم به چنگ باد افتاد

ورق ورق به هــوا رفته ، تر زباران است

خـــدیو ِ باد به هر شــاخه میـزند شــــلاق

دو چشــم پنـجـره ء پیـر اشــکباران است

بیا به شاخهء بی گل بگو " خـدا حافظ !"

بیا که عمر گل و سـبزه رو به پایان است

بیـا که ابر ســیه ، گـم نمی شــود ز سـرم

فضــای خانه ، برایم فضـــای زنـدان است

میان چشـم من و چشـم دیگران ، فرقیست

که بی تو باغ به چشمان من نیسـتان است

قـلــم شکسـتم و لب بســتم از دگرگــــونی

که هر چه بی تو نویسم شبیه هـذیان است

نه من جـوان ِ جـوانم ، نه تو چنــین مانی

که گـــام های شب و روز ما شتـابان است

بیا بیا ، که مبــادا ز غصــه سکـته کنــــم

که صبر وحوصله هم تا حدود امکان است

بیا به هم برسیم پیش ازآنکه عکس شویم

که قاب منتـظر ِ چهــره های بیجــان اسـت

بیــا بیــا که گـل برف ســـرزد از سـر من

بیـا که در دل من سـردی ِ زمســـتان است

درین ســکوت ِ پراز رمـزو راز میـــــدانم

که یک حقیــقت ِ تلخ و نگفته پنهان است

تمــام تلخی حرفــم زفـرط ِ من من ِ توست

زبان ِ سرکشم از کــار خود پشیــمان است

چقــــدر شــــمع گـــــــــذارم برای آمـــدنت

چقـــــدر حوصله در استخوان انسان است

بیا به هیــچ مکن قهـــر ، عمر میگـــــذرد

دقیـقه ها به چه سرعـت زما گریزان است

" نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت "

بیا ببیــن که به صبرم ستاره حیران است

دلـــم گــرفته ، پس ِآن نفـس نفـس زدنـت

و کوچــه عاشــق ِ آن عابر شـــتابان است

* *  * *   * *

تمـــام قـصــهء غربت به جز جدایی نیست

به ملک مرده دلان مرگ عشق آسان است

درون ِ جعـــبهء خاکســـتری ِ خــــاطره ها

دو چشم خوب کسی چون ستاره تابان است

 برای من که رسیدم دگر به آخر خط

قبول زندگی و مرگ  هردو یکسان است

حشمت امید

19 اکتوبر 2009  مونشن