|
یک امریکای، که گوش فرا میدهد گفت و شنود جوزف نویJoseph Nye سیاست شناس هارورد در مورد نقش گلوبال ایالات متحده امریکا، تحولات ستراتیژیک در تحت رهبری بارک اوباما و نظریه سیاست نرم خارجی در عصر مناقشات سخت شپیگل 34/2009 برگرداننده از آلمانی به فارسی دری.ف.ن.بهرمان شپیگل : پروفیسور نوی، در افغانستان تیراندازی با طالبان شدت می یابد؛ اسلامیست ها از مدت ها بدینسو مغلوب شدنی نیستند؛ کوریای شمالی سلاح هسته ای آزمایش میکند؛ ایران هم اکنون مصروف انکشاف بم است ـ زمان خطرناک شده است. آیا این کافی است که رییس جمهور اوباما بر مذاکره تأکید می نماید؟ آیا وی مجبور نخواهد شد تا به وسیله توانایی نظامی ایالات متحده امریکا، دست به تهدید بزند؟ نوی: هر رییس جمهور ایالات متحده امریکا دارای انتخاب ها می باشد. او می تواندبه زور تمسک جوید یعنی از قدرت سخت Hard Power سود جوید تا منافع امریکا را حفظ نماید؛ با پول سرمایه گذاری کند و یا توسط ارزش های متعالی تاثیر گذارد. ولی آنچی را که من قدرت نرمSoft Power می نامم عبارت از قدرت پرجاذبهء ارزش های فرهنگی است که ایالات متحده امریکا از آن برخوردار می باشد. من هیچگاه تأکید نه نموده ام که قوای نظامی، استخباراتی و تعزیزات اقتصادی یعنی ذخایر قدرت سخت به حیث ابزار یک ابرقدرت مورد استفاده قرار گیرد. به باور من درست آنست که باید درهم آمیزی میان قدرت سخت و نرم فراهم آید. شپیگل: ولی در هر حال قدرت نظامی یاری دهنده است. نوی: البته صحبت با القاعده هدفمند نیست. آرمان های امریکا کدام تأثیری بالای رهبران آن ندارد. اما جوانان مسلمانیکه اسامه بن لادن میخواهد برای حملات تروریستی سرباز گیری نماید، قابل دسترسی اند. شپیگل: چگونه؟ توسط بیانیه رییس جمهور مثلا در قاهره، که به جهان اسلام احترام می شود؟ نوی: این بیانیه بسیار اثر گذار بود. یک امریکای که گوش فرا میدهد و به ارزش خود و دیگر فرهنگ ها توجه می نماید، کار سربازگیری تروریست ها را دشوار می سازد. شپیگل: آیا یک نمونه تاریخی وجود دارد که این شکل ملایم قدرت سیاسی نه تنها موضع خیرخواهانه بوده باشد بلکه یک پیروزی هم به شمار آید. نوی: به پایان جنگ سرد نظر بیاندازید، در آنجا حتا یک مرمی فیر نشد. برای بازداری سیطره شوروی،ده ها سال از قدرت نظامی امریکا چشم پوشی نمی شد. ولی این قدرت پرکشش و ارزش های غربی بود که سیستم کمونیستی را روبید و بر پرده آهنین سوراخ ها ایجاد کرد. شپیگل: یک کشور با کدامین منبع می تواند توانمندی یابد تا به یاری آن بر عدم تشدد تحولات در مناسبات تاثیر بگذارد؟ نوی: سه منبع موجود است: یکی فرهنگ یک کشور ـ در نمونه امریکا از هاروارد تا هالیود را احتوا میکند. دوم ارزش های سیاسی اند که برای دیگر کشور ها می تواند جالب باشد یعنی از دموکراسی تا اصل آزادی عقیده و برابر ی شانس ها. و سوم قانومندی و مشروعیت سیاست خارجی که در آن توان معامله یک حکومت با مردم دیگر را به حیث نماینده منافع خویش درک کرد. یک سیاست خارجی غیر مشروع در تحت رهبری رییس جمهور جورج بوش وجود داشت، که ویرانگر توانمندی ارزش ها و فرهنگ گردید. شپیگل: دونالد رامسفلد وزیر پیشین دفاع امریکا مادامیکه در مورد نظریاتش صحبت میکرد، خیلی خشن برخورد می نمود. بار ی گفت: مفهوم قدرت نرم را نمیداند. نوی: این یک مشکل تمام حکومت بوش بود. آنها توانایی امریکا به حیث قدرت نرم را نمی دانستند و به همین خاطر نمی توانستند از آن استفاده نمایند. با دریغ آنها باید تجربه فرا میگرفتند، که ایالات متحده امریکا تنها با بم و راکت نمی تواند سیاست خارجی اش را به جلو براند. شپیگل: اوباما در افغانستان و پاکستان به رد پای همتای پیشینش راه میرود ـ یعنی پنتاگون با شدت کاملا روشن، 21 هزار عسکر اضافی به افغانستان برای پیروزی بر طالبان به افغانستان می فرستد. نوی: ما نباید ستراتیژی سخت با نرم را درهم آمیزیم. مردم افغانستان به امنیت نسبی ضرورت دارند تا مکتب ها و کلنیک ها ساخته شوند. پیش از اینکه کمک های ملکی انجام شده بتواند، نخست باید تشدد پایان یابد. در این حالت قدرت سخت بر قدرت نرم پیشی میگیرد. هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا ستراتیژی را به طور خلاصه با سه D تشریح کرد: قوای مسلح، دیپلوماسی و انکشاف (Defense, Diplomacy, Devlopment). شپیگل: آیا رییس جمهور اوباما تغییر در سیاست خارجی را تا انتها عملی خواهد کرد؟ نوی: او همنوایی کامل دارد. هیلاری کلینتون یک معاون دوم را تعیین نمود که تنها مصروف بازسازی افغانستان است. حتا رابرت گیتس وزیر دفاع گفته است که سیاست خارجی ما بیش از حد نظامی شده بود و بیشترین بودجه به پنتاگون سرازیر میگردید. شپیگل: رییس جمهور اوباما با احساس و عاقلانه صحبت میکند. آیا این هم سیاست است؟ نوی: صحبت های وی خیلی یاری دهنده است. اما باید حرف به عمل تبدیل شود. این کافی نیست که یک مرد جذاب در رأس باشد ولی سیاست بی جذبه ارایه بدارد. شپیگل: بخش بزرگ کار در حال آمدن است. نوی: بدیهی است که یک حکومت جدید نخست وضاحت می بخشد که در کجا قرار دارد و به کدام سو در حرکت است و بعد همه چیز درست به پیش میرود. شپیگل: آیا بحران اقتصادی قوه کشش ایالات متحده امریکا را به طور اجبار کاهش میدهد؟ نوی: این بحران سیستم کاپیتالیزم بدون شک توانایی های قدرت نرم ایالات متحده امریکا را تضعیف میکند. حالا حکومت با توانمندی بحران را به سوی ریفورم سمت میدهد، که در برابر تکرار آن حمایت گردد. بدینگونه امکان تقویت قوه کشش ما میسر میگردد. هرگاه اوباما شکست بخورد، این قدرت نیز ناتوان می شود. شپیگل: شما از امتزاج درست قدرت سخت و نرم در سیاست خارجی سخن میرانید. اما آیا یکی مانع دیگری نمی شود؟ طور نمونه ایالات متحده امریکا در پاکستان از هواپیما های بدون سرنشین استفاده میکند تا هدفمندانه فرماندهان طالبان را بکشد، ولی پیوسته از میان مردمان ملکی قربانی میگیرد. این گونه اقدامات بر حیثیت امریکا لطمه وارد نمی سازد؟ نوی: استفاده از قدرت نظامی می تواند تاثیرات منفی به همراه داشته باشد. اداره واشنگتن و جنرال ستینلی مک کریستال، که فرماندهی آیساف در افغانستان را به عهده دارد، میخواهند اتفاقات تا به حال پیش آمده را روشن سازند تا در آینده از قربانی های ملکی پیشگیری صورت گیرد. این را بائیست انجام دهند ورنه مشروعیت ستراتیژی زیر سوال میرود. شپیگل: آیا بن لادن برای بسیاری از مردمان در سراسر جهان پیام های جذاب ندارد؟ نوی: توانایی وی برای تحقق قدرت نرم غیر قابل بحث است. وی آنرا زمانیکه مرکز تجارتی جهانی را فرو ریختاند، به کار برد. بالآخره او بر فرق هیچ یک از پیلوتهای خودکش تفنگچه نگذاشته بود و حتا برای اقدام آنها پول نپرداخته بود. آنها عمل شان را انجام دادند، زیرا به سوی جهانبینی اسامه کشیده شده بودند. شپیگل: آیا قوه یی کشش اسامه از آنزمان بزرگتر شده است یا کوچکتر؟ نوی: من فکر میکنم القاعده امروز نسبت به سال 2001 تضعیف شده است. ترور خشن، سؤ قصد ها، که در نتیجه آن آدم ها بدون انتخاب کشته می شوند، از جمله زنان، کودکان بسیار مسلمین ، سبب ضرر به وی گردیده است. شپیگل: رییس جمهور سابق ایالات متحده امریکا، طی یک ماموریت برق آسای دیپلوماتیک در کوریای شمالی توانست یک موفقیت به ثبت برساند. فکر میکنید که اوباما در برابر این رژیم از قاطعیت استفاده نخواهد کرد؟ نوی: کوریای شمالی یک حالت است برای قاطعیت چین. چین این رژیم منفور را با مواد خوراکی و انرژی تامین میکند. در این گستره ایالات متحده امریکا باید با دیپلوماسی هدفمند عمل کند. ما باید به رهبران کوریای شمالی مذاکرات اعتماد برانگیز را ضمانت کنیم و اطمینان دهیم که ایالات متحده امریکا هیچگونه عسکری به کوریای شمالی نخواهد فرستاد. این مسأله بخشی از ترس چین را تشکیل میدهد، که مبادا رژیم کیم جونگ ایل راه همکاری با امریکا را در پیش گیرد. شپیگل: شما کدام ستراتیژی برای ایران را توصیه میکنید؟ نوی: هنر آنست که تهران متقاعد ساخته شود تا به راه جاپان حرکت نماید. جاپانی ها بر انرژی هسته ای دسترسی دارند، آنها می توانند بم هسته ای بسازند، ولی بر علیه آن از جمله به دلیل مالی فیصله نمودند. قدرت اتمی بودن پر هزینه است و برای رفاه کمتر چیزی به ارمغان میآورد. شپیگل: و شما جداً باور دارید که ملا ها به اساس عقلانیت اقتصادی از ساختن بم هسته ای دست بر میداند؟ نوی: تا زمانیکه ما درین زمینه معامله نکنیم، هیچکس نمی تواند پی ببرد. اما اوباما میخواهد راه حل پیدا کند که چی ممکن است و چی نی . این یک راه درست است. شپیگل: تعداد زیاد جمهوریخواهان شکایت دارند که اوباما خیلی ملایم است. نوی: هر کسی که در شیکاگو بالغ شده باشد و در آنجا هنر سیاست را آموخته باشد، هردو نوع بازی را میداند و بر آن مسلط است. اوباما می تواند هم سخت باشد و هم نرم. شپیگل: هانری کیسنجر گرگ باران دیده سیاست جهانی امریکا میگوید، در سیاست خارجی مسأله نه روی قدرت سخت و یا نرم، بلکه منافع است. آیا نظر شما در تعارض با سیاست واقعی Realpolitic وی قرار دارد؟ نوی: زمانیکه دانشجوی هاروارد بودم، کیسینجر پروفیسور من بود. من فکر میکنم موضوع کلیدی اینست که: منافع ملی را چگونه تعریف نمائیم؟ آیا حمله به عراق به سود امریکا بود؟ من فکر میکنم ، نه. آیا مارش به سوی افغانستان به نفع امریکا بود؟ من فکر میکنم آری. به هر حالت من هانری را در بخشی تائید میکنم: آنجا که حرف روی منافع است. اما تعریف ما از منافع گاهی در تناقض قرار میگیرد. شپیگل: امروز شما منافع قدرت جهانی ایالات متحده امریکا را چگونه تعریف میکنید؟ نوی: من باور ندارم که منافع به وسیله ژئوپولتیک و یا تاریخ یک کشور قابل تعریف باشد، آنچی که امروز نیز نئوکانسرواتیف های سابق بر آن تأکید دارند. رهبران بزرگ سیاسی منافع کشور شان را خود تعریف میکنند. نیلسون ماندیلا طور مثال تصمیم گرفت تا افریقای جنوبی پس از ختم آپارتاید به سوی انتقام نرفته، بلکه نژاد ها باید در کنار هم به مصالحه دست بزنند. و یا به هلموت کهول نگاه کنید، برای او آینده اقتصاد آلمان مطرح نبود بلکه الویت وی وحدت دو آلمان بود. شپیگل: الویت های سیاست خارجی امریکا در کجا باید باشد؟ نوی: ایالات متحده امریکا باید پیدا کند که کدام منافع را با دیگر دولت ها از تغییر زیست محیطی تا سیاست بهداشتی جهانی تقسیم کرده می تواند. این تلاش به سوی مشارکت، همیشه از ارزش برخوردار است. و بالآخره ایالات متحده امریکا دوباره به آن سویی خواهد رفت که امید را به جای ترس صادر کند. شپیگل: وزیر خارجه کلینتون میخواست شما را به حیث سفیر جاپان بفرستد. قصر سفید به جای آن کسی دیگر را که در مبارزات انتخاباتی اوباما پول بخشش یا حمایت مالی جمع میکرد، به آن مقام فرستاد. آیا شما متأثر نشدید؟ نوی: وزارت خارجه صرف حق پیشنهاد دارد. ولی قصر سفید تصمیم گیرنده است. آنجا یک سنت کهنه وجود دارد که یک سوم سفرا را بر پایه مسایل سیاسی تعیین میکنند. شپیگل: آیا ضرور است این سنت تغییر کند؟ نوی: پول و بخشش در سیستم سیاسی ما نقش عمده دارد. این قدرت سخت است. اوباما باید فصل سیاسی اش را از طریق تغییر در چیز های بزرگ نه کوچک جاگزین کند.
|
