|
تولستوی و نوبل ادبی
آرام بختياری
تولستوي ، نويسنده روس دو بار از كانديد شدن
خود براي دريافت جايزه جهاني ادبيات نوبل
عذرخواهي كرد و آنرا رد نمود، چون به نظر او
نه تنها نقدهاي ادبي دوستانه، بلكه جايزه و
پول زيادي موجب فساد و ابتذال خلاقيت هنري
هنرمند ميشوند. توضيح اينكه تولستوي به علت
اشرافزاده گي و وراثت باغ و قصر و زمين هاي
كلان، آنزمان توانايي اين ژست و تقواي
اخلاقي را داشت .
تولستوي از جمله نويسندگان معروف جهاني است
كه مورد توجه اهل سياست و نظريه پردازان
انقلابي نيز قرار گرفت. اگر آثار بالزاك و
زولا را ماركس و انگلس نقد كردند، رمانهاي
تولستوي را لنين مورد توجه مطبوعاتي قرار
داد. لنين قبل از انقلاب اكتبر به مدت سه
سال در دوره تبعيد طي مقالاتي به نقد آثار
تولستوي پرداخت، چون آثار او را داراي ارزش
اجتمايي و سياسي براي جنبش مردمي ميدانست.
لنين در سال 1908 در مقاله: تولستوي، آينه
انقلاب، خفقان و بي عدالتي اجتمايي را سبب،
جيخ تضادها، در آثار او دانست، گرچه او آثار
تولستوي را حاوي نوعي آنارشيسم مذهبي
ميدانست. بر پايه خاطرات گوركي، لنين گفته
بود : گرچه تولستوي اشرافزاده ، ولي او يك
دهقان واقعي ادبيات روس است . برخلاف گوركي
، تولستوي نه نويسنده پرولتارياي شهري ، و
نه نويسنده بورژوازي تزاري ، بلكه نويسنده
دهقانان نيمه آزاد روسيه است . او اسنادي در
باره رفتار و كردار و فرهنگ ميليونها دهقان
فقرزده را وارد ادبيات جهاني نمود. تولستوي
مفسر تضادهاي تاريخ آنزمان جامعه خود شد.
آثار تولستوي گرچه نشان دهنده تصاويري حقيقي
از جامعه ، ولي آنها با آرزوهاي غير عملي
غلط اصلاحگرانه همراه هستند . لنين مينويسد
: حتا سكوت تولستوي در مواردي نشانه اعتراف
او به شرايطي است . اهميت انتقاد تولستوي از
دولت، كليسا، و مالكيت خصوصي زمين داران
كلان را بايد به روشنفكران ياد آوري نمود.
در تاريخ ادبيات، نويسندگاني يافت ميشوند كه
از موضعي ارتجاعي ، آثار هنري ابدي آفريدند.
نويسنده همچون هنرمند حق اشتباه سياسي و
نظري را دارد. گروهي از افراطيون سياسي هم ،
علت شكست انقلاب اول روس در سال 1905 را به
سبب تبليغات صلح خواهانه تولستوي گرايان بين
دهقانان ميدانند ، گرچه آثار ادبي تولستوي
با تبليغات مرامي مريدان كج فهم تولستوي
گراي او با هم فرق دارند .
تولستوي به سبب اعتقاد به تعليم و تربيت غير
دولتي و اخلاق آنارشيسم گونه مذهبي و
توانايي مالي شخصي ، به تاسيس مدارس در
روستاها براي كودكان دهقانان پرداخت . او
حتا قبل از آمدن مائوئيست ها به صحنه مبارزه
اجتمايي در شرق ، گفته بود : روشنفكران بايد
از دهقانان بياموزند و نه برعكس ، ده جلد
كتاب فلسفي و اجتمايي نوشتن ، آسانتر از
عملي كردن يك اصل نظري است . او قبل از ظاهر
شدن صلح آميز گاندي در ميدان مبارزات
استقلال طلبانه ، گفته بود : مقاومت اجتمايي
نبايد به خشم و خشونت تبديل شود . او نه
تنها ترور آشكار و مخفي دولتي را محكوم كرد
، بلكه اقدامات مسلحانه آنارشيستهاي غير
مذهبي را هم سرزنش نمود .
در باره زندگي خصوصي او ميتوان گفت كه او
بين سالهاي 1910-1828 ميلادي زيست ، در
دانشگاه قازان به تحصيل زبانهاي شرقي پرداخت
و به علت روح ماجراجويي مد روز آنزمان و عشق
به سفر در دوران جواني ، به منطقه قفقاز رفت
و حتا در كنار ارتش روس عليه جنبش ملي قفقاز
و قهرمان ملي آن ، شيخ شاميل وارد جنگ شد و
در اين باره رماني نوشت . او با دختري بنام
صوفيه ازدواج نمود و صاحب سيزده فرزند شد .
سرانجام در سال 1880 ، بعد از مبارزات زياد
با خود و اشراف ، از طبقه اش بريد و به خدمت
محرومين پرداخت . پرهيزكاري اخلاقي اش به
درجه اي رسيد كه از دريافت حق تاليف براي
كتابهايش خودداري كرد ، دست از سيگار برداشت
، به مزمت روابط جنسي پرداخت و دنبال
يادگيري شغل كفاشي رفت .
او طي سالها مبارزه و انتقاد ، بتدريج از
كليساي مسيحي ارتدكس فاصله گرفت و مبلغ نوع
خاصي از مسيحيت اجتمايي و شبه عادلانه گرديد
. به علت انتقاد از تمدن و پيشرفت صنعتي و
آموزشهاي تعليم علوم طبيعي ، او در ميان
روشنفكران متهم به ارتجاعي بودن گرديد .
تولستوي در سال 1898 در يادداشتي شبه
غيبگويانه در باره جنبش جوان ماركسيسم نوشت
: تاكنون سرمايه داران بر خلق حكومت كردند و
بزودي بوروكراتهاي حزبي بنام نماينده طبقه
كارگر .
از نظر مرامي ، تولستوي زير تاثير افكار
روسو است . مورخي نوشت : نقش تولستوي براي
انقلاب روس مانند اهميت روسو براي انقلاب
فرانسه است . امروزه ميتوان گفت اگر ادبيات
روس به همت پوشكين هويت ملي يافت ، آن با
كمك تولستوي و داستايوسكي مشهوريت جهاني
پيدا كرد . تولستوي به پيروي از هگل مي گويد
: رمان ، شكل مدرن داستانسراي حماسي است. او
از استاندال توصيف ادبي جنگ را آموخت . به
نظر منتقدين چپ ، تولستوي نه بورژوازي و نه
پرولتارياي روس را بطور واقعي شناخت ، بلكه
زمينه كارش ، شرح زندگي دهقانان فقرزده ،
بازمانده فئوداليسم است .
از جمله شاهكارهاي او كتابهاي : جنگ و صلح –
حاجي مراد-رستاخيز – آنا كارينا –هنر چيست ؟
- مرگ ايوان ايليچ – و قزاق ها ، هستند .
تولستوي قبل از گوركي در يك تريولوژي
اتوبيوگرافي گونه ، رمانهاي : دوران كودكي –
سالهاي نوجواني – و خاطرات جواني ، خود را
منتشر نمود . او در كتاب : جنگ و صلح ، از
مبارزات ميهني ملت روس در برابر هجوم
ناپلئون دفاع ميكند ، و در رمان : آنا
كارينا ، قرباني شدن زنان در جامعه اشرافي –
فئودالي تزاري را نشان ميدهد . تولستوي در
كتاب : هنر چيست ؟ توصيه ميكند كه هنر بايد
موجب رشد و ترقي صفات انساني خلق گردد، و از
شكسپير ، بودلر ، بتهون ، و واگنر به علت
سهل انگاري در اين زمينه انتقاد مي نمايد.
در رمان رستاخيز ، تولستوي به انتقاد بنيادي
از جامعه فقر و فلاكت زده خود مي پردازد.
منتقدين او ميگويند : او از جمله هنرمنداني
است كه گرچه بر پايه يك جهانبيني غلط و
ذهني، ولي آثار هنري ارزشمندي آفريد.
تولستوي غير از آشنايي با انديشه هاي روسو
در سفري به غرب با مهاجرين و فراريان هموطن
مانند: پرودون، تورگنيف، و هوتسن آشنا گرديد
. او طي مقالاتي به نقد آثار رمانتيك پوشكين
و لرمانتوف كه در باره فرهنگهاي غير روس از
جمله قفقاز، شبه جزيره كريم و تاتار نوشته
شده بودند ، پرداخت. از جمله نويسندگاني كه
زير تاثير ادبي تولستوي بودند ، ميتوان از
آندره ژيد ، توماس مان و استفان تسوايگ نام
برد . بعد از مرگ تولستوي ، رومان رونالد
موجب مشهوريت او در غرب گرديد. منتقدي در
باره نقش تولستوي در حوادث روسيه آنزمان
ميگويد: اگر بلشويكها سرآغاز خودكشي اروپا
باشند ، تولستوي ابتدا و لنين انتهاي آن
هستند.
آنچه در باره فرق بين تولستوي و داستايوسكي
ميتوان گفت ، اين است كه : تولستوي را
انقلابي تر از داستايوسكي ميدانند، چون او
شجاعانه وارد مبارزه با دولت و كليسا شد.
تولستوي همچون داستايوسكي ناسيوناليست نبود
، گرچه او مانند تورگنيف مبلغ غرب نيز
نگرديد . داستايوسكي چون ديكنز ، بالزاك ، و
آلن پو ، در باره مردم شهرها نوشت و تولستوي
در باره زندگي سخت دهقانان در روستاها . از
جمله شباهتهاي آندو اينكه دو حادثه مهم موجب
تغيير شخصيت آنها شد، داستايوسكي به علت
صدور حكم اعدام دولت تزار و تولستوي به علت
اخراج از كليسا . تولستوي در پايان عمر خود
بين هوادارانش سنبل تقليد قرار گرفت. پيروان
تولستويگراي او به دليل شكايت از شرايط ،
ولي بي عملي اجتمايي ، دچار اغتشاش و
سرخورده گي فكري شدند . شبي كه تولستوي به
دليل اختلافات مرامي با همسرش خانه را ترك
كرد و راهي جنوب روسيه شد تا به هواداران
خود به پيوندد، در ايستگاه راه آهن شهري روي
نيمكت سالن انتظار قطار به خوابي ابدي فرو
رفت. دختر تولستوي سالها بعد يك بنياد خيريه
فرهنگي بنام او براي كمك به مهاجرين و
فراريان تشكيل داد .
|